جرعه هایی از تسنیم

خلاصه ای از دروس تفسیر آیه الله جوادی آملی حفظه الله

جرعه هایی از تسنیم

خلاصه ای از دروس تفسیر آیه الله جوادی آملی حفظه الله

چکیده تفسیر سوره بیّنه جلسه 3 (1399/01/09)

چکیده تفسیر سوره بیّنه جلسه 3 (1399/01/09)

سوره مبارکه‌

البینة

ظاهراً در مدینه نازل شد برای اینکه صحبت از نماز و زکات و مانند آن است.

در اول آمده است که کافران و مشرکان هرگز جدا نمی‌شوند از شرک و کفرشان تا اینکه بینه بیاید. بینه هم عبارت است از پیامبری که کتاب آسمانی داشته باشد و آن صحف مطهره را تلاوت بکند که مطالب قائم و قیم و مقوّمی در آنها تعبیه شده است.

اینها از کفر و شرک جدا نیستند مگر اینکه پیامبری بیاید کتاب آسمانی بیاید شریعتی بیاید.

اینها هیچ اختلاف نکردند مگر اینکه پیامبر آمد و درباره پیامبر اختلاف کردند.

سنت الهی این است که هرگز جوامع بشری را از رسالت مرسلین و ولایت اولیای الهی و مانند آن که مبشران و منذران الهی‌اند جدا نمی‌کند.

حتماً ذات اقدس الهی رهبران الهی را جهت تبشیر و انذار نازل و ارسال می‌کند،

جامعه ممکن نیست دست از کفر و شرک بردارند هیچ راهی ندارند مگر اینکه هدایت رهبران الهی برسد.

ذات اقدس الهی رسالت خودش را انجام داد، آن وقت جامعه مختار است می‌خواهد انجام بدهد یا انجام ندهد.

بشر ممکن نیست دست از انحراف و ضلالت و جهالت و غوایت و خسران بردارد مگر به وسیله رهبران الهی.

بشری که نه می‌داند از کجا آمده است نه می‌داند کجا برود یقیناً بیراهه می‌رود و اصلاً راه را تشخیص نمی‌دهد.

پس بدون وحی محال است که کسی راه مستقیم الهی را تشخیص بدهد؛

سه تا آیه است یک آیه اصل کلی را بیان می‌کند که محال است بشر از ضلالت جدا بشود مگر به وحی.

حالا که وحی آمده بشر دو قسم شدند: یک عده پذیرفتند یک عده نپذیرفتند؛

این کفر و شرک بعد از بیّنه غیر از کفر و شرک قبل از بینه بود، کفر و شرک قبل از بینه اینها می‌گفتند که معیار قبول و نکول ما کار گذشتگان ماست.

اگر خواستند چیزی را بپذیرند می‌گفتند:

إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلَی أُمَّةٍ

؛[2] اگر خواستند نکول کنند نه قبول می‌گفتند:

ما سَمِعْنا بِهذا فی آبائِنَا الْأَوَّلینَ

.[3] معیار نفی و اثبات حق و باطل صدق و  کذب خیر و شرّ و حسن و قبح در جاهلیت همان

إِنَّا وَجَدْنا

اما وقتی بینه آمد صحف مطهره آمد رسول الهی آمد اینها از آن به بعد دو قسم شدند

وَ ما تَفَرَّقَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّنَةُ

 که حجت بر اینها تمام شد؛ در حالی که

وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ

 اینها تنها چیزی که مأمور شدند این است که فقط خدا را عبادت کنند؛

چون کمال اینها در عمل به رهبری آفریدگار اینها است و اینها مأمور نشدند مگر اینکه با اخلاص دین خدا را عمل کنند.

در فقه گفتند که عبادت باید با اخلاص باشد برابر همین

وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ

 اینها در عبادت باید اخلاص داشته باشند و شرک و ریا و مانند آن حرام است،

ممکن است یک کار مختصری که ناروا است در یک کار بزرگی مستهلک بشود ولی ریا همانند یک قطره خون است که مهلک آن جمع است مستهلک نمی‌شود.

برخلاف یک مقدار خاک که اگر در یک ظرف بزرگی مستهلک شد حرمتش را از دست می‌دهد. یک قطره خون اگر در دیگ بزرگی بیفتد مهلِک است نه مستهلک، ریا مهلک است نه مستهلک. عمل را باطل می‌کند ولو کم باشد.

خدا می‌فرماید:

وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ

 اینکه با اخلاص عمل کنند و این اخلاص بسیار کم است چه اینکه بسیار ارزنده هم هست.

در آن بخش پایانی سوره مبارکه «یوسف» که دارد:

وَ مَا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلّا وَ هُم مُشْرِکُونَ

[4] برای همین جهت است.

آن اخلاص و نزاهت و طهارت از ریا و مانند آن بسیار نادر است اکثر مؤمنین یک حلقه ضعیفی، یک غده بدخیم کمی از ریا در آنها هست

وَ مَا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلّا وَ هُم مُشْرِکُونَ

 چون بسیار بسیار کم است و اگر کسی واقعاً «لله» این کار را انجام داد می‌شود

خَیْرُ الْبَرِیَّةِ

کسانی که با آمدن بینه الهی که رسول بیّنه است، صحف الهی را تلاوت می‌کند و در این صحف مطالب مکتوبی است که هم حق است و هم محقق و هم محقق‌پرور از سه نظر، اگر آنها عملی بشود آنها می‌شود

خَیْرُ الْبَرِیَّةِ

 اما

إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ وَ الْمُشْرِکینَ

 اینها

فی‏ نارِ جَهَنَّمَ

اند

و بدترین مردم‌اند،

برای اینکه حجت الهی بالغ شده از طرف ذات اقدس الهی بهترین رهبران الهی آمدند بهترین نامه و کتاب و صحیفه آمده است و اینها گوش ندادند.

إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ

 چون صرف ایمان که حسن فاعلی است کافی نیست باید به حسن فعلی که عمل صالح است ضمیمه بشود، چه اینکه عمل صالح بدون حسن فاعلی و اعتقاد کافی نیست.

إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا

 که حسن فاعلی را دارد،

وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ

 که حسن فعلی را دارد، اینها

خَیْرُ الْبَرِیَّةِ

اند و پاداش اینها نزد ذات اقدس الهی است، بهشتی است که نهرها تحت درختان جاری است و دائماً در آن بهشت‌اند اینها به مقام رضوان بار یافتند

اینها

رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ

 چون عقیدةً و فعلاً کاری را انجام نمی‌دهند مگر اینکه ذات اقدس الهی بخواهد و اینها هم

رَضُوا عَنْهُ

 در قضا و قدر الهی، در اقبال و ادبار نعَم، در سرّاء و ضرّاء، اینها صابر هستند مؤمن هستند معتقدند راضی‌اند به دستور و حکم الهی.

انسانی که به مقام رضوان بار یافت هم کار او مرضی ذات اقدس الهی است کاری نمی‌کند که خدا نپسندد و هم قضا و قدر الهی را و سنن الهی را و آنچه از ناحیه ذات اقدس الهی است او می‌پذیرد که می‌شود

رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ

. این منشأش خشیت است که

إِنَّمَا یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ

[5] علما اهل خشیت‌اند.

خشیت غیر از خوف است حریم گرفتن از حرم امن الهی و از مقام والای او می‌شود خشیت. این خشیت مختص عالمانی هستند که به عقل بار یافتند؛ چون مستحضرید که علم را خدا نردبانی برای عاقل شدن می‌داند

وَ تِلْکَ الأمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَ مَا یَعْقِلُهَا إِلاّ الْعَالِمُونَ

مثل اینکه بفرماید کسی بالا نمی‌رود مگر اینکه نردبان علم داشته باشد، اگر اهل آن خشیت بود که

إِنَّمَا یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ

 خشیت عاقلانه است و اگر خشیت عاقلانه بود هراس نفسی نیست حریم می‌گیرد؛ احترام کردن یعنی حریم گرفتن، احترام می‌کند حریم می‌گیرد اما حرمت عقلی و اگر چنین چیزی بود هم خدا از او راضی است هم او از فیض ذات اقدس الهی راضی است چون دو طرفش خیر است.

حالا امیدواریم ذات اقدس الهی به همه توفیقی عطا کند که به معارف قرآن کریم بهتر آشنا بشویم و به احکام و حِکم آن هم بیشتر عمل کنیم.

«و الحمد لله رب العالمین»

نظرات 1 + ارسال نظر
379 سه‌شنبه 19 فروردین 1399 ساعت 08:51 http://nazdikeghiam.mihanblog.com

اللهم عجل لولیک الفرج

آمین

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد