چکیده تفسیر سوره بیّنه جلسه 4 (1399/01/10)
در این سوره بهترین تمدّن و بهترین مردم و بهترین جوامع را معرفی کرد؛ زیرا جامعه بدون قانون و بدون مکتب و بدون رهبر شکل نمیگیرد. در قرآن کریم فرمود نیازمند به یک مکتبی است که این عناصر محوری را دارا باشد اولاً بیّن باشد یعنی در تنظیم روابط معرفتی، حقوقی، اخلاقی، قانونی و مانند آن، رابطه بین محمول و موضوع شفاف و روشن باشد
اسلام این خصایص چندگانه را دارا است اولاً از نظر معرفتی بیّن و شفاف و روشن است اگر گاهی مطلب نظری دارد آن نظری در سایه ارجاع به بدیهی مبیّن میشود لذا یا بیّن است یا مبیّن، یا بدیهی است یا نظری منتهی به بدیهی این میشود بیّنه. این شرط اول معرفتی است.
از نظر حقوقی و توانمندی، این قیّمه است؛ یعنی هم قائم به ذات آفریدگار است و هم میتواند جامعه را به قیام فرا بخواند و هم مقوّم جامعه است.
وقتی مقوّم جامعه است تمدنساز است
این دین ایستاده است این شریعت ایستاده است دائماً هم ایستاده است
پس از نظر معرفتشناسی بیّنه است از نظر هستیشناسی قیّم است و مسائل حقوقی و مسائل اخلاقی تنظیم روابط اجتماعی عدلمحور است.
وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفاءَ
؛ «حنیف» در قبال «جنیف» است
یک انسان مستقیم در بستر صراط مستقیم حرکت میکند میشود حنیف.
«أحنف» به کسی میگویند که
در عین حال که دارد میرود میل او به آن هسته مرکزی بیشتر باشد.
جنیف آن است که میکوشد کجراهه برود حاشیه برود از متن جدا باشد.
مردم موظفاند در هسته مرکزی صراط مستقیم و عدل حرکت کنند نه بیراهه بروند و نه راه کسی را ببندند حق خود را بشناسند،
مزاحم حق دیگری هم نباشند،
ستمپذیری و مانند آن با حنیف بودن هماهنگ نیست با عدلمحور بودن هماهنگ نیست. یکی از بیانات نورانی امیر المؤمنین(سلام الله علیه) این است که «لَا یَمْنَعُ الضَّیْمَ الذَّلِیلُ»؛[2] ستم را جز ملت فرومایه کسی تحمل نمیکند. فرمود از نظر مسائل حقوقی او عدلمحور است شما هم عدلمدار باشید.
نه تنها نماز و روزه را با اخلاص بلکه تمام امور دین را با اخلاص و موحدانه انجام بدهد چنین جامعهای در مهد امن است، نه از مهد امن بیرون میآید چون جای امن است، نه کسی توان آن را دارد که به حریم آنها تعدّی کند چون مهد امن است.
این بیان نورانی امام رضا(صلوات الله علیه) که در حدیث «سلسلة الذهب» فرمود: «کَلِمَةُ لا إِلَهَ إِلا الله حِصْنِی»[3] این عقیده انسان را در آن حصن یعنی مأمن، نگه میدارد نه اجازه میدهد از آن مأمن بیرون بیاید؛
و کسی توان نفوذ ندارد که وارد آن قلعه بشود به اینها آسیب برساند چون از هر نظر بسته است و دژبان آن هم ذات اقدس الهی است.
عبادتهایی هم که مثل نماز است که بر اساس تحکیم ارتباط بنده با خالق است زکات است که تحکیم ارتباط انسانها با یکدیگر است در مسائل اقتصادی، اینها هم جوانب فرعی است که به همین عناصر اصلی برمیگردد.
گر خواستیم تمدّنی داشته باشیم و کارآمد و مانا، بحث معرفتشناسی آن باید بیّنه باشد بحث هستیشناسیاش باید قیّمه باشد بحث حقوقیاش باید عدلمدار و عدلمحور باشد یعنی تمام بخشهایش عادلانه توزیع شده باشد
چون عدل بر همه واجب است، بر هر فرد مسلمانی واجب است که عادل باشد اختصاصی به امام جماعت و قاضی و مانند آن ندارد عدل یعنی انجام واجبات و ترک محرّمات این عدل بر همه واجب است.
این مکتبی که واجد این عناصر محوری است آن وقت رابطهاش در ارتباط با خدا تحکیم میکند به وسیله نماز و سایر عبادات، ارتباطش را با جامعه تحکیم میکند در سایه زکات و سایر مسائل مالی، آن وقت چنین جامعهای که عدلمدار است بهترین جامعه خواهد بود و اگر کسی از چنین مکتبی فاصله گرفت
یعنی بیّنه او شده حرفهایی که مجهول است مبیّن نیست حرفهای پراکنده است نظیر آنچه را که در جاهلیت رسم بود از آن قبیل است و برهانی نیست،
هاتُوا بُرْهانَکُمْ
[4] را پاسخ مثبت نمیدهند؛ این گونه از افراد در معرفتشناسی حرفی برای گفتن ندارند پس بیّنه نیست.
از نظر هستیشناسی مکتب آنها لرزان است قائم نیست چه رسد به اینکه قیّم و مقوّم باشد و از نظر تحکیم روابط اجتماعی عدلمدار نیست زیرا عدل یعنی هر چیزی را در جای خود قرار دادن
عدل آن است که هر چیزی را در جای خود قرار بدهد،
جای اشیاء را اشیاءآفرین میداند
جای اشخاص را اشخاصآفرین تأمین میکند عدل یعنی «وضع کل شیء بحسبه».[5]
از عقل برنمیآید که جای اشیاء را معین کند عقل شارع و مهندس نیست، عقل سراج منیر است نه صراط.
خدا راهآفرین است که میگوید:
وَ أَنَّ هذا صِراطی مُسْتَقیّماً
بعد میفرماید تمام کارهای من بر بستر صراط مستقیّم است:
إِنَّ رَبِّی عَلی صِراطٍ مُسْتَقیّم
بعد میفرماید رهبری تکوینی اشیاء را خدا با اراده بر بستر صراط مستقیّم رهبری میکند که
مَا مِن دَابَّةٍ إِلاّ هُوَ آخِذُ بِنَاصِیَتِهَا إِنَّ رَبِّی عَلَی صِرَاطٍ مُسْتَقیّم
[6] عقل برای شناخت است نه برای ساخت.
ساخت به دست خداست، آن که زمین آفرید آسمان آفرید انسان آفرید حیوان آفرید آب آفرید فضا آفرید هوا آفرید او باید جای اینها را معین کند. جای اشیاء را اشیاءآفرین معین میکند.
بنابراین اگر کسی مکتبش دین نبود بیّنه نیست، اگر کسی مکتبش دین نبود قیّمه نیست،
مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ
و مانند آن نخواهد بود چنین گروهی و چنین افرادی میشوند
شَرُّ الْبَرِیَّةِ
بنابراین بهترین تمدن در سایه دین است و بهترین مردم مردم متدین هستند
اما اگر
خدای ناکرده ـ کسی این دین را وسیله کسب خود قرار بدهد، عدلفروش باشد نه عدلمدار، این حنیففروش باشد نه حنیفمدار، این قیّمفروش باشد نه اهل قیّم، این بیّنهفروش باشد نه اهل بیّنه، آن وقت این میشود نفاق که این نفاق در ردیف همان
شَرُّ الْبَرِیَّةِ
است.
اگر قرآن عرضه بشود و ذات اقدس الهی هم آن علم را عطا خواهد کرد؛ این را آورده که ما بفهمیم
وَ اعْتَصِمُوا
فرمود،
بِحَبْلِ اللَّهِ
[10] فرمود، تفکر کنید «اقْرَأْ وَ ارْقَهْ»[11] فرمود، قابل فهم هست منتها باید بحث بشود از روایات اهل بیت کمک گرفته بشود از خود قرآن مدد گرفته بشود
معتقد باشیم به اینکه بهترین معرفتشناسی از اوست بهترین تمدنسازی از اوست بهترین روابط حقوقی از اوست ما میخواهیم
خَیْرُ الْبَرِیَّةِ
بشویم؛
خَیْرُ الْبَرِیَّةِ
بدون تحقیق قرآن و تفسیر قرآن و تطبیق قرآن و جان دادن به کلام قرآن و فرو رفتن و غواصی در دریای قرآن مقدور نیست. با
خَیْرُ الْبَرِیَّةِ
شدن، بهترین ملت شدن، منتظر بهترین امام بودن، منتظر بهترین فرصت زرّین جهانی بودن که مقدم او برای جهان و جهانیان خیر و رحمت و برکت است،
کنارش رجعت ائمه هدات معصومین(علیهم صلوات الله علیهم اجمعین) است
و همان طوری که در لیالی قدر این کتاب بالای سر ماست قرآن به سر میکنیم، در تمام مَدرس و مدرسه ما این باید قرآن به سر باشد قرآن به بر باشد، قرآن به دست باشد، قرآن به دل باشد تا چنین حرفی را مفسّر نگوید
به هر حال ما
خَیْرُ الْبَرِیَّةِ
میخواهیم بشویم و
خَیْرُ الْبَرِیَّةِ
هم این است که معرفتشناسیاش بیّنه، هستیشناسیاش قیّمه، مسائل حقوقی و روابط اجتماعیاش حنیف و عدلمدار و عدلمحور، همه اینها در سایه پرتو
مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ
باشد که امیدواریم ذات اقدس الهی این توفیق را به همگان مرحمت کند که ما در مدار قرآن و در محور عترت(علیهم افضل صلوات المصلین) حرکت کنیم.