چکیده تفسیر سوره زلزال (1399/01/11)
جریان زمینلرزه در قرآن کریم به صورتهای متعدد و گوناگونی ارائه شد؛ یک وقت تعبیر از
رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا
[1] است، یک وقت تعبیر
تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ
تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ
[2] مطرح است
یک وقت سخن از زلزله است و این زلزله به زمین اسناد داده میشود، گاهی از مجموعه این تعبیرات به عنوان
إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شیْءٌ عَظِیمٌ
[3] یاد میشود. «زَلَّ» که ثلاثی مجرد است یعنی حرکت کرد، اما زلزله یک حرکت متتابع و مکرر است. این زلزله که حرکت متتابع زمین است با تتابعی که در کنارش آمده تکرارش بیشتر میشود که فرمود:
تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ
تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ
؛ بنابراین یک بار نمیلرزد این لرزه مکرّر است.
این زلزله از اشراط ساعت است
بلکه از ارکان ساعت است زیرا در قیامت کل این نظام سپهری عوض میشود.
آن زمینی که هماکنون موجود است «بعین حقیقتها» در برزخ هست و «بعین حقیقتها» در قیامت هست؛ اگر بخواهد در آن روز شهادت بدهد مستحضرید که شهادت در محکمه دو مرحله دارد: مرحله اُولی آن است که شاهد در متن داستان و قضیه و فعل حاضر باشد که صحنه را تحمل کند،
مقام تحمل، مقام ادا، حفظ و نزاهت از سهو و نسیان در بین تحمل و در بین ادا.
کلّ این جریان را زمین باید داشته باشد تا شهادت آن، گزارش آن، شکایت آن مصون باشد.
مسجد شکایت میکند[6] مسجد شفاعت میکند مسجد شهادت میدهد، همه این عناوین با حفظ حقیقت زمین است با حفظ حقیقت این امکنه است و مانند آن.
حادثهای از این سهمگینتر فرضی ندارد در چنین حادثه سهمگینی بیعدیل، مردان الهی در امانت و امنیت هستند از هراس آن روز در اماناند
وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ
[7] از این حادثه تلختر و سنگینتر فرضی ندارد، مردان الهی در آن روز آرام هستند. اینکه
أَلاَ بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ
[8] آنجا روشن میشود؛ آنها که در دنیا چون عالم درست بودند عالم عامل بودند
إِنَّمَا یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ
[9] دلشان از هراس الهی میتپید که مبادا راه کسی را ببندند یا بیراهه بروند آنها
وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ
آن روز
آمِنُونَ
.
پس «هیهنا امور»: یکی اینکه زمین و زمان و فضا و هوا کلاً میلرزند، نه تنها «زَلَّ» است بلکه زلزله است، نه تنها زلزله است «رَجّ» است، نه تنها «رَجّ» است رجفه است، نه تنها رجفه است
تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ
است، نه تنها
تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ
زلزله قیامت است نه زلزله دنیا.
ما زنده به ذکر دوست باشیم
دیگر حیوان به نفخه صور[10]
عدهای آن چنیناند؛ در این نفخه اول و دوم که کل جهان دارد دگرگون میشود
وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ
. این یاد خدا و نام خدا همان طوری که زمین را میلرزاند دل را آرام میکند، این گاهی آن لرزه را دارد گاهی این آرامش را دارد.
در آن زلزله فعل مجهول به کار برده شد در اخراج فعل معلوم به کار برده شد آن چون مقداری هراسآور است به خود زمین اسناد داده شد این چون صبغه ملکوتی برتر و بالاتری دارد به ذات اقدس الهی اسناد داده شد
طلا و نقره و معادن و مانند آن نیست، آنها ثقل زمین نیست، این جنّ و انس که ثقلاناند و ثقل زمیناند که اگر در دل زمیناند که ثقل «للأرض»اند و اگر روی زمیناند که ثقل «علی الأرض»اند؛
وقتی در محضر امام صادق(صلوات الله و سلامه علیهم و علی آبائه و أبنائه الأطیبین) سخنانی حضرت فرمودند، بعضی از صحابه و شاگردان عرض کردند عجب جواهری ما از شما شنیدیم، فرمود حیفت نیامد که این مطالب را به جواهر تشبیه کردی؟ «هَلِ الْجَوْهَرُ إِلَّا حَجَر»[11] طلا یک سنگ زردی است، نقره یک سنگ سفیدی است، منتها دورانی بر آن گذشت زیبا شد؛ از حجریّت به نباتیّت بار نیافت این هنوز جماد است سنگ است، این معارف بلند را به سنگ تشبیه کردی؟
این امواتاند که وقتی زندهاند ثقل «علی الارض» هستند وقتی به درون خاک رفتند ثقل «للارض» هستند و این اثقال را و این سنگینیها را ذات اقدس الهی دستور میدهد که این بیرون بیاورد
وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها
و بعد هم گزارش میدهد که چه کسی بد است و چه کسی خوب است شکایت میکند شهادت میدهد حالا اینها در کدام مقطع است اینها را «أشراط الساعة» یکی پس از دیگری باید تعیین کند.
در آن روز زمین گزارش میدهد که چه کسی بیراهه رفت و چه کسی راه کسی را بست؟ چه کسی با دین بود و چه کسی علیه دین بود؟ چه کسی کفر و الحاد و شرک ورزید چه کسی موحد بود؟ این از درون و نهاد و نهان انسانها باخبر است
چون ذات اقدس الهی او را آگاه کرده است.
پنج طایفه از آیات قرآن کریم دلالت میکنند که زمین عالم است آگاه است چیز میفهمد مطیع است؛ آیات اسلام که
لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
،[12] آیات تسبیح
یُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْض
، آیات تحمید که
إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
[13] آیات سجده که
یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ
خود زمین هم همین طور است و آیه اطاعت که
فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِیا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قالَتا أَتَیْنا طائِعین
[14]
ذات اقدس الهی به زمین و آسمان که دو شیءاند تعبیر میکند بیایید، اینها در ارض ادب ابتدا از تثنیه سخن میگویند بعد از جمع؛
فَقالَ لَها
آسمان
وَ لِلْأَرْضِ ائْتِیا
تثنیه است
طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قالَتا
تثنیه است،
أَتَیْنا طائِعین
نه «طائعَین»! یعنی ما آسمان و زمین با همه موجودات جهان مطیع هستیم.
مسجد شهادت میدهد که فلان همسایه میآمد و فلان همسایه شکایت میکند که نمیآمد اینها درست است.
اما اینها را ذات اقدس الهی میفرماید ما به زمین وحی فرستادیم
یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها
این
أَوْحی لَها
یعنی وحی فرستاده که بگو، نه وحی فرستاده که فلان شخص این چنین هست فلان شخص این چنان بود؛
اما این
بِأَنَّ رَبَّکَ أَوْحی لَها
یعنی خدا دستور داد که بگو، نه او را عالم کرده است او در متن حادثه حاضر بود،
بین حادثه و ادای شهادت حافظ بود مصون از سهو و نسیان بود، دو؛ در محکمه شهادت آنچه را دید و آنچه را حفظ کرد و نگه داشت بازگو میکند، سه؛ این معنای شهادت است شکایت هم همین طور است؛
منتها خدای سبحان گاهی کار زمین را به خودش اسناد میدهد، گاهی کار زمین را به امر خودش وابسته میداند. گاهی کار زمین را به خود اسناد میدهد میفرماید:
فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ
[15] ما زمین را باز کردیم قارون را به دهن زمین گذاشتیم و دهن زمین را جمع کردیم، خانه قارون را همین کار کردیم
فَخَسَفْنا بِهِ
یعنی به قارون
وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ
.
وحی دو قسم است: یک وحی علم است
تِلْکَ مِنْ أَنبَاءِ الْغَیْبِ نُوحِیها إِلَیْک
،[17] به خیلی از انبیا علوم غیب را از راه وحی تعلیم میدهد، سخن از علم است یعنی آن بخش علمیاب و اندیشهورز و عالم و آگاهشونده انبیا را با تعلیم سیراب کرد این وحی علم است.
بخشی مربوط به فعل و کار است در این بخش اراده و تصمیم و نیت و اخلاص و مانند آن به عهده این بخش است آن بخشهای علم بخش دیگر است.
عدهای تلاش و کوشش کردند که بگویند بین طلب و اراده چه فرق است، با اینکه هر دو در یک وادی است منتها ممکن است شدیدتر و ضعیفتر، نزدیکتر و دورتر، بحثی است بیاثر نیست؛ اما آن بحث عمیق علمی مؤثر جایش خالی است که فرق علم و اراده چیست؟
گاهی انسان مطلبی را صد درصد میداند ولی اراده نمیکند. اصلاً باب اراده و نیت و تصمیمسازی و تصمیمگیری یک وادی دیگری دارد کاری با حوزه اندیشه ندارد.
عالم بیعمل مثل آدمی که چشم سالمی دارد گوش سالمی دارد مار و عقرب را میبیند از سمّی بودنِ مار و عقرب یقیناً باخبر است هیچ مانعی ندارد، منتها دستش فلج است پایش فلج است، او نمیتواند فرار کند. شما به او تلسکوپ بده میکروسکوپ بده ذرهبین بده دوربین بده عینک بده؛ مرتّب آیه بخوانی روایت بخوانی، این شخص مشکل علمی ندارد
بحث علمی او صد درصد تام است
وَ جَحَدُوا بِهَا وَ اسْتَیْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ
،[18] کلیم الهی به فرعون فرمود:
لَقَدْ عَلِمْتَ مَا أَنزَلَ هؤُلاءِ إِلاّ رَبُّ السَّماوَاتِ وَ الأرْضِ بَصَائِرَ
؛[19] صد درصد برای تو روشن شد که حق با من است
مثل اینکه برای چشم و گوش صد درصد روشن است که این مار و عقرب است ولی چشم که فرار نمیکند گوش که فرار نمیکند دست و پا فرار میکند که فلج است. آن عقل عملی که امام فرمود: «مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَان وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجنان»[20] هیچ یعنی هیچ! مگر اینکه روح قوی باشد اولاً، دائماً مراقب باشد ثانیاً، که این عقل عملی گرفتار شهوت و غضب نشود ثالثاً، فلج نشود زخمی نشود آسیب نبیند رابعاً و خامساً و کذا و کذا تا آنچه را فهمید عمل بکند.
غرض آن است که گاهی خودش این کار را انجام میدهد گاهی ذات اقدس الهی دستور میدهد به عنوان وحی تو انجام بده؛ چون همان طوری که در قُرب نوافل خدای سبحان در فصل سوم نه فصل اول که منطقه ذات است که منطقه ممنوعه است، نه فصل دوم که صفت ذات است و عین ذات است و آنجا هم منطقه ممنوعه است، در فصل سوم که فصل فعل حق است ظهور حق است
نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
[22] است که بخش امکان است آنجا در قُرب نوافل دارد که «کُنْتُ سَمْعَهُ ... وَ بَصَرَهُ ... وَ لِسَانَهُ ... وَ یَدَهُ»[23] این درباره انسان است.
درباره زمین هم همین طور است فعل خداست که تمام این آبها را جذب میکند، فعل خداست که از زمین گزارش میگیرد و گزارش میدهد. فرمود:
تُحَدِّثُ أَخْبارَها
گزارشها را صادقانه میدهد، چون خدا وحی فرستاده که گزارش بده،
در آن روز مردم پراکندهاند حالا شتّی هستند، شتیت هستند، پراکندهاند بعضی سفیدچهرهاند بعضی سیاهچهرهاند، «یَوْمَ تَبْیَضُّ فِیهِ وُجُوهٌ» هستند، «یَوْمَ تَسْوَدُّ فِیهِ وُجُوهٌ» هستند. یکی از دعاهای مستحب حالت وضو در هنگام شستن چهره این است که «اللَّهُمَّ بَیِّضْ وَجْهِی یَوْمَ تَسْوَدُّ فِیهِ الْوُجُوهُ وَ لَا تُسَوِّدْ وَجْهِی یَوْمَ تَبْیَضُّ فِیهِ الْوُجُوه»[24] سفیدچهره بودن و سیاهچهره بودن نژادی و سرزمین و اقلیمی، این اثر ندارد:
مرد خداشناس که تقوا طلب کند
خواهی سفیدجامه و خواهی سیاه باش[25]
در قیامت سفید جامه بودن و سیاه جامه بودن نشانه ایمان و کفر است نشانه بیآبرویی و آبرومندی است.
یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتاتاً لِیُرَوْا أَعْمالَهُمْ
تا برایشان حجت الهی بالغ بشود؛ آنگاه
فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ
وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ
. یک بحث این است که بسیاری از اعمال است که انسان توبه کرده است و نباید آنها را ببیند
خیلی از اعمال است که انسان انجام داد و آن روز نمیبیند خیلی از اعمال است که انجام نداد و آن روز میبیند این با
فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ
یعنی چه؟
تعبیری مرحوم شیخ طوسی در تبیان دارد که میگوید این عام مختص است یا آن مطلق تقیید شده است و مانند آن.[26] یک بیان لطیف و علمی و اصولی سیدنا الاستاد مرحوم علامه طباطبایی دارد و آن این است که آن آیاتی که دارد حسناتِ قاتل در نامه عمل مقتول نوشته میشود یا سیئات مقتول در نامه عمل قاتل نوشته میشود حاکم بر این گونه از ادله است.[27] این آیه میگوید هر کسی عمل کرد میبیند، آن روایت میگوید عمل او این است؛ آنچه را که از او به دیگری منتقل شد عمل او نیست. بنابراین نه تنها چون حاکم و محکوم یا به تعبیر مرحوم شیخ طوسی مخصّص و عام، عام و خاص اینها معارض هم نیستند.
در علوم عقلی موجبه کلیه و سالبه جزئیه کاملاً نقیض هماند سالبه کلیه و موجبه جزئیه نقیض هم هستند موجبه کلیه و سالبه جزئیه نقیض هماند اما در علوم نقلی فقه و اصول و اخلاق و مانند آن عام و خاص کاملاً با آن هماهنگاند مطلق و مقید کاملاً باهم هماهنگاند هیچ خاصی نقیض عام نیست و هیچ مقیدی نقیض مطلق نیست.
«عقلیة الأحکام لا تخصص»؛
اما در علوم نقلی مسائل فقهی مسائل حقوقی مسائل اخلاقی اینها وقتی جابهجا شد به تعبیر سیدنا الاستاد این حاکم بر اوست. این آیه دارد هر کسی عمل خودش را میبیند، آن روایات دارد که این عمل او نیست، این خودش منتقل کرده است به دیگری در زمان حیات خود.
یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ
[29] هر کسی کاری کرد محضَر میبیند یعنی عمل حاضر شده است خود عمل حاضر نشد، یک؛ دیگری آن را احضار کرده است، دو؛ شخص حاضر کرده آن فرشتهها یا آن مُحضِر را میبیند، سه؛
یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ
.
در بخشهای دیگری از آیاتی که اخیراً گذشت فرمود در صحنهای که قیامت جلوه کرده است
عَلِمَتْ نَفْسٌ ما أَحْضَرَتْ
خود شخص میآورد پس معلوم میشود با خودش است، اعمال که ما را رها نمیکند عمل عامل را رها نمیکند
عَلِمَتْ نَفْسٌ ما أَحْضَرَتْ
؛ لذا عمل خودش را میبیند کاملاً میشناسد
لذا برخی از اعمال را نمیبیند برخی از اعمالی که انجام نداده آنها را میبیند.
مردان الهی
وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ
که باید کوشش و تلاش شما این باشد که امنیت آن روز را تأمین کنیم؛ البته ثمره علمی، فایده علمی، تحقیق علمی همچنان سرجایش محفوظ است که در بین این ارکان سهگانه کدام یک از اینها حق است؟ یا هر کدام در یک مقطع خاص حق است؟ ولی آنچه را که برای ما سودمند است این است که بکوشیم تا مشمول
وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ
باشیم
امیدواریم این فیض و فوز نصیب امت اسلامی بشود.
اللهم عجل لولیک الفرج
سلام
آمین
ممنون این دعای قشنگت