چکیده تفسیر سوره عصر (1399/01/16)
سوره مبارکه «عصر»
میتواند مدنی و مکی باشد و ظاهراً مکی است
با سوگند شروع میشود، سوگند به عصر که همه انسانها در خسارتاند مگر آن گروهی که دارای این ارکان اربعه و عناصر محوری چهارگانه باشند.
که حتماً قافله انسانیت، همه انسانها در خسارتاند سرمایه را باختند
فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ
[1] طرفی نبستند سودی نبردند سرمایه هم که حفظ شدنی نیست؛
یخ فروشی در تابستان فریاد میزد که به دادم برسید سرمایهام در شرُف آب شدن است.
انسان در تابستانی زندگی میکند که مرتّب این یخ عمرش دارد آب میشود اینکه برنمیگردد.
همه انسانها در خسارتاند مگر کسانی که این عناصر چهارگانه را حفظ بکنند. از استثنا معلوم میشود که مستثنی منه کلّ جوامع بشریاند.
مگر کسی که ایمان بیاورد، یک؛ و عمل صالح داشته باشد، دو؛ و تواصی به حق داشته باشند نسبت به یکدیگر، سه؛ و تواصی به صبر داشته باشند،
به هر تقدیر یا به روزگار یا به عصر صلات عصر یا به عصر وحی و نبوت سوگند یاد شد.
ذات اقدس الهی نسبت به وجود مبارک پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) حرمتی ویژه قائل است به مکانی سوگند یاد کرد که حضرت در آن مکان باشد، فرمود:
لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ
وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ
؛[5] به عمر و حیات و زندگی آن حضرت سوگند یاد کرد فرمود:
لَعَمْرُکَ إِنَّهُمْ لَفی سَکْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ
؛[6] قسم به حیات و مدت زندگی شما، قسم به عمر شما! مناسب است که این عصر هم عصر بعثت آن حضرت باشد؛
برای اینکه این عمر وحی و نبوت، عمر تعلیم کتاب و حکمت است از یک سو؛ تزکیه نفوس است از سوی دیگر که جامعه را از جاهلیت به تمدن آورد.
فرمود: شما بهترین مردم عالم هستید
هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ
.[7] اگر جامعه اسلامی بهترین جوامع بشری است و اگر مکتب اسلام
وَ کَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیا
[8] و اگر رهآورد وحی و نبوت طوری است که
لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ
[9] که
وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ
،[10]
وَ کَفَی بِاللَّهِ شَهِیداً
[11] در سه سوره این تعبیر بلند
لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ
آمده است نشانه آن است که عصر وحی و نبوت عصری است زرّین و انسانپرور و انسانساز. درست است که خبر داد، ولی این خبر به داعی انشاء است که فرمود شما میتوانید بهترین جامعه روی زمین باشید بکوشید تا بشوید؛ راهش چیست؟ راهش این است که این مکتب بالاترین و برجستهترین مکتب در کنگرههای جهانی باشد، افکار حکمای دیگر، فلاسفه دیگر، متکلمان دیگر، دگراندیش دیگر، همه اینها را ارزیابی کنید، پاسخ مثبت ارائه کنید طرح نو در اندازید آنگاه:
بعد از این نور به آفاق دهم از دل خویش
که به خورشید رسیدیم و غبار آخر شد[12]
اگر اینها را بالصراحه فرمود شما بهترین مردم روی زمین هستید، آن راهها را مشخص کرد که مکتب را طرزی تعلیم بدهید و ارائه کنید از آن دفاع کنید که این
وَ کَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیا
باشد
لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ
باشد،
فرمود: «الْإِسْلَامُ یَعْلُو وَ لَا یُعْلَی عَلَیْه»[13]
این گونه از جملههای خبری به داعی انشا القاء شدند یعنی بکوشید مکتب دین را بر فراز همه مکتبها قرار بدهید. مگر این قراردادی است؟ مگر به دست کسی است؟ تا حرف فلاسفه دیگر، حکمای دیگر و دیگراندیشان دیگر را انسان خوب ارزیابی نکند، مکتب را تحلیل نکند تعلیل نکند عقلانی نکند ارائه ندهد که
وَ کَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیا
نمیشود،
لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ
نمیشود؛ آنگاه
خَیْرُ الْبَرِیَّةِ
نخواهیم شد، وقتی
خَیْرُ الْبَرِیَّةِ
میشویم که مکتب ما
وَ کَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیا
در مقام اثبات نه ثبوت، ثبوت که سرجایش محفوظ است؛ «الْإِسْلَامُ یَعْلُو وَ لَا یُعْلَی عَلَیْه» در مقام اثبات نه ثبوت، ثبوتش که محفوظ است؛
لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ
در مقام اثبات نه ثبوت، ثبوتش که محفوظ است.
بنابراین این کار را باید انجام بدهید وگرنه نه تنها
خَیْرُ الْبَرِیَّةِ
نخواهید بود؛ هم مغبون خواهید شد
یَوْمَ یَجْمَعُکُمْ لِیَوْمِ الْجَمْعِ ذلِکَ یَوْمُ التَّغابُنِ
[14] هم بالاتر از غبن، خسارت میبینید که کل سرمایه را میبازید. یک وقت انسان سرمایهاش محفوظ است تلاش و کوشش کرده بهرهای نبرده این مغبون است، یک وقت کل سرمایه را باخته است که راهی برای تدارک نیست، این میشود خسارت و این سوگند هم درباره تمام جوامع بشری است به دلیل استثنا. یک گروه خاصی مستثنا هستند، این گروه خاص کسانی هستند که عناصر محوری چهارگانه را خوب از نظر معرفت بشناسند و از نظر عمل بپذیرند و کوشا باشند؛ یکی اینکه ایمان بیاورند یعنی به جمیع اصول دین بعد از معرفت کامل معتقد باشند یعنی محقق علمی باشند که کار عقل نظری است، متحقق عملی باشند که کار عقل عملی است که «العقل مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَان»[15] و دل را با این گره بزند و مؤمن باشد.
پس اولین عنصر از این عناصر چهارگانه ایمان است که «آمَنَ» یعنی «دخل فی المأمن»؛ مأمن همین عقیده داشتن به «جمیع ما جاء به النبی» از اصول دین است و این ایمان صائب رکن اول است آن عمل صالح رکن دوم است،
انجام واجبات ترک محرّمات تا آنجا که ممکن است توفیقیابی به نوافل، پرهیز از مکروهات و مانند آن.
و چون انسان جمعی زندگی میکند مسئولیت دیگران هم به عهده اوست «لِأَنَّ الْعِلْمَ کَانَ قَبْلَ الْجَهْل»، تعلّم وقتی واجب است که تعلیم قبلاً واجب شده برهانی که آوردند «لِأَنَّ الْعِلْمَ کَانَ قَبْلَ الْجَهْل».[16] خدای سبحان از طبقه تحصیل نکرده هیچ توقعی ندارد اینها را مؤاخذه نمیکند که چرا یاد نگرفتی مگر اینکه قبلاً از علما تعهّد بگیرد که چرا یاد ندادی یا بر شما واجب است؛
پس عنصر اولی تحکیم عقاید اسلام بر اساس برهان؛ عنصر و رکن دومی انجام واجبات و ترک محرّمات به عنوان عمل صالح؛ سوم تواصی به حق، حق همان اصول دین است قواعد عقلانی دین است مسئله توحید است وحی است معاد است نبوت است امامت است ولایت است حقیقت قرآن کریم است و عظمت حدیث قدسی است عظمت روایاتی که بر ذوات قدسی اهل بیت(علیهم السلام) فروغافکنی کرده و مانند آن. این تواصی به حق است.
رکن چهارم که تواصی به صبر است عبارت است از آن است که جامعه را و افراد دیگر را به صبری که سه ضلعی است و در بحث صبر که
وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ
[17] گذشت یکدیگر را به صبر توصیه کنند.
صبر در اسلام به سه قسم تقسیم شده است «صَبْرٌ عَلَی الطَّاعَةِ» است، «صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصِیبَة» است، «صَبَرَ عَلَی الْمُصِیبَةِ» است؛[18]
تواصی به صبر هم لازم است. اگر جامعه بخواهد
خَیْرُ الْبَرِیَّةِ
بشود، اگر مکتب بشود
لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ
، اگر دین بشود
وَ کَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیا
و اگر اسلام بشود «الْإِسْلَامُ یَعْلُو وَ لَا یُعْلَی عَلَیْه» جامعه برین اسلامی باید این ارکان اربعه را به این صورت داشته باشند؛
انجام کارهای شرعی یک مقدار ممکن است دشوار باشد دیگران را به «صَبْرٌ عَلَی الطَّاعَةِ» وادار کنیم بگوییم، این طاعت، این روزه گرفتن، این تنظیم امور مالی، این پرهیز از ربا و ریا و مانند آن اگر دشوار است باید صبر کرد «صَبْرٌ عَلَی الطَّاعَةِ» و در هنگام معصیت «صَبَرَ عَلَی الْمُصِیبَةِ» است، یکدیگر را وادار کنیم که هنگام تصمیم بر گناه از این تصمیم صرف نظر کنیم توفیق توبه فراهم کنیم توفیق انابه فراهم کنیم، توفیق ادراک مشهد و محضر ذات اقدس الهی را فراهم کنیم و مانند آن.
ردبار یعنی این بار را بتواند به مقصد برساند چون یک آزمون الهی است.
این صبر جزء «جوامع الکلم» است که انجام واجبات را با صبر میشود تحمل کرد، ترک محرّمات را با صبر میشود، بردباری و استقامت زمان آزمون و مصیبت را با صبر میشود به مقصد رساند و پیمود.
اگر کسی این ارکان چهارگانه را داشته باشد او خسارت نمیبیند بهره میبرد
هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَی تِجَارَةٍ تُنجِیکُم
[19] آن تجارت نجاتبخش را مشخص کرده است
سوره «تغابن» هم رهایی از غبن را مشخص کردند؛ آن وقت پاداش دنیایی آن این است که
هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ
، پاداش اخرویاش این است که از خسارت مصون از غبن مصون از هر گونه کاستی مصون، چون این عناصر چهارگانه را دارا هستید.
بعد از نزول این سوره مبارکه
وَ الْعَصْرِ
غالب مؤمنان صدر اسلام هنگام برخورد این سوره را میخواندند. [20]
مسئله «وَ النَّصِیحَةُ لِأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِینَ»[21] آن روز شکوفا شد.
اما آن طوری که محققان ادبپرور ما درباره نصیحت گفتند که «نصیحت» لغةً آن خیاطی را میگویند، نصاح آن ساختن و بریدن و پوشیدن و آن جامه دوخته شده را میگویند
آن سوزن خیاطی را میگویند «منصحه». خود خیاط را میگویند «ناصح».
آنکه لباس میدوزد بر پیکر جامعه میافکند تا آبروی جامعه را حفظ کند او «النَّصِیحَةُ لِأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِینَ» دارد، چه نسبت به رهبران و مسئولین چه نسبت به توده مردم «وَ النَّصِیحَةُ لِأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِینَ». این معنی نصیحت است؛
وقتی این سوره نازل شد خیاطی به راه افتاد؛ یعنی جامهدوختن، بر پیکر جامعه پوشاندن آبروی، جامعه را حفظ کردن که از نظر دفع یا رفع آلوده نشوند و نشدن، این میشود «وَ النَّصِیحَةُ لِأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِینَ». آن وقت چنین جامعهای میشود
خَیْرُ الْبَرِیَّةِ
.
پس وظیفه چهارگانه ما این است: یکی ایمان
آمَنُوا
یعنی به مسائل اعتقادی. دوم عمل صالح که مربوط به فروع است. سوم توصیه به همان اصول دین که حق است. چهارم توصیه به همان فروع دین که صبر است. اگر کسی ملکه صبر را داشته باشد، هم طاعتهای الهی را انجام میدهد هم از معصیتهای الهی نجات پیدا میکند هم هنگام مصیبت این بار را میبرد بردبار است و آسیبی به کسی نمیرساند و آسیبی هم به خودش نمیرساند.
روایاتی هم آمده است که دو تا برادر مؤمن وقتی به یکدیگر میرسند و مصافحه میکنند مثل آن است که «مَثَلُ المُؤمِنَینِ إذَا لِقِیَا مَثَل الیَدَیَنِ تَغسِلُ اِحدَیهُمَا الأُخرَی»[22] اگر این هر دو دست گرد و غباری داشته باشند وقتی زیر آب یک شیر یعنی قرآن و روایات اهل بیت(علیهم السلام) رسیدند و باهم دست میدهند و مصافحه میکنند و دستی به دست دیگر دارند، این مثل
آن است که دو تا دست به یکدیگر رسیدند که از برخورد اینها و تماس اینها زیر شیر واحد، هر دو تطهیر و پاک میشوند و بیغبار میشوند
امیدواریم ذات اقدس الهی آن توفیق را به ما بدهد که هم این آیات را به خوبی ادراک کنیم و هم معارف اینها را به عنوان تواصی به حق منتشر کنیم و هم احکام و حکَم فرعی و فقهی اینها را به عنوان تواصی به صبر در جامعه منتقل کنیم.
«غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»