چکیده تفسیر سوره فیل (1399/01/18)
در مکه نازل شد نام غالب آن همان «فیل» است،
سوره «فیل» و سوره «قریش» که
لِإیلافِ قُرَیْشٍ
[1] است
حکم فقهی این دو تا هم این است که به منزله سوره واحده هستند و به یکی از این دو در نماز واجب نمیشود اکتفا کرد.
چون اینها به هم مرتبط هستند.
وقتی نجاشی بر حبشه مستقر و مستقل شد آنجا را پایگاه خود قرار داد یمن که جزء متفرعات حبشه بود، صنعای یمن را انتخاب کرد امیری را برای صنعای یمن قرار داد و تحت سیطره این امیر صنعای یمن و آن اطراف و آن محدوده اداره میشد. نجاشی به این فکر افتاد که در قبال کعبه که سالیان مردم حج میکردند کنیسهای در صنعای یمن بسازند که به آن سمت بروند و حج کنند و یک افتخار فرهنگی برای ملت و ملّیت خود داشته باشد، یک کنیسه مجلل و باشکوهی در صنعای یمن ساخت.
که نسبت به آن کنیسه هتک حرمت شد و اینها در صدد انتقام برآمدند که بیایند کعبه را ویران کنند که کسی آنجا حج نرود و شکوه ملتی در آن حج سالانه که کنگره سالانه آنها محسوب میشود ظهور میکند، تصمیم گرفتند که با فیل جنگی آن روز و عدّه و عُدّهای از یمن حرکت کنند احیاناً از غیر یمن کمک بگیرند که اگر کسی مزاحم قصدِ آنها بود آنها را از سر راه بردارند و در نتیجه کعبه را ویران کنند
ولی عبدالمطلب این بزرگوار تا آخرین لحظه در مکه ماند و کنار کعبه مشغول نیایش و دعا و عرض ارادت و ادب به پیشگاه ذات اقدس الهی بود، او هراسی از ابرهه و فیل و امثال اینها نداشت
عرب تا آن روز یک مبدأ تاریخی رسمی نداشت، جنگهایی که رخ میداد غارتهایی که میشد اتفاقات گوناگونی که رخ میداد آن مبدأ تاریخ بود و این یک سامان جدّی و واحدی را هم تبعیت نمیکرد
اینها صبح که برخاستند که بیایند آن هدف مشئوم خود را پیاده کنند، ذات اقدس الهی میفرماید ما دسته دسته این پرندههای کوچک را اعزام کردیم که هم مثلاً با دهنشان یک تکه سنگ کوچک هم با دو پایشان هر کدام از این پا یک سنگ کوچکی که سجّیل بود
و به هر کسی که این سنگگِل را این سجّیل را میزدند هم اصابت میکرد و هم سوزنده و گدازنده بود هم پوست و گوشت را میشکافت و هم به استخوان آسیب میرساند و طولی نمیکشید که این شخص مصاب را از بین میبرد.
این پرنده که از همان طرف دریا حرکت کردند آمدند دسته دسته بودند از آن جهت میگفتند «أبابیل»؛ «إباله إباله»، یعنی گروه گروه، دسته دسته.[3] اینها به همراهشان این سجّیل را داشتند و به حیات همه این نیروهای یمنی خاتمه دادند. خود ابرهه برخی از این سنگها به او اصابت کرده بود او هم سخت تحت تأثیر این سجّیل قرار گرفت و به هر حال گرچه توانست مقداری مقاومت کند و آن هم عبرت و آیت الهی بود تا به صنعا برگردد که از آنجا به هلاکت رسید.
این صحنه به عنوان «عام الفیل» یک تاریخ رسمی عرب شد؛
همان سالی که وجود مبارک پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به دنیا آمد که این شاید جزء معجزات او باشد که در اصطلاح کلامی از اینها به «إرهاص»[4] یاد میکنند
و برکات و آثار دیگری را هم که به همراه داشت. خانهای را که خلیل حق و ذبیح حق بسازند آن وقت کاری که تو میخواهی از فیل نمیآید او نمیتواند خانه خلیل حق و خانه ذبیح حق را در حقیقت «بیت الله»ی است که خلیل و ذبیح به دستور خدا ساختند این را کسی ویران کند، ذات اقدس الهی درباره آن حرم و حریم فرمود:
فیهِ آیاتٌ بَیِّناتٌ مَقامُ إِبْراهیمَ
[5] این قابل تخریب نبود.
به قدری این داستان مشهود و مسلّم بود که خدا از آن به رؤیت یاد میکند:
أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحابِ الْفیلِ
،
فیل مثل جَمَل ساربانی دارد فیلبانی دارد، ساربان شتر را میگویند جمّال و مسئول نگهداری فیل را میگویند فیّال.
اما اصحاب فیل معلوم میشود که صحابت آنها به همین حیوان بود.
إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ
[6] در همین حد بودند کسانی که
کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ
هستند صحابتشان با حیوان است اصحاب این حیواناند و مصاحب این حیواناند.
این به اعجاز الهی است؛ البته صدر و ساق نظام سپهری فعل خداست.
ما یک سلسله رخدادهایی به عنوان معجزه یا به عنوان کرامت و مانند آن مطرح است که آنها را ممکن است برخیها صبغه علمی بدهند؛ نظیر زلزلهها، نظیر طوفانها، نظیر صاعقهها، نظیر جنگهایی که اتفاق میافتد
قَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ
،[7]
اما در جریان نوح که میبینید از تنور آتش باید بجوشد و شعلهور شود و همیشه بود، از تنور آب میجوشد:
وَ فارَ التَّنُّورُ
.[8] اگر از کنار دامنه کوهی آنجا به عنایت الهی آب بجوشد در عین حال که معجزه است ممکن است کسی بگوید نظام، نظام طبیعی است؛ اما از تنور که جای جوشش آتش است وقتی آب فوران میکند این میشود یک صبغه غیر عادی داشته باشد.
یک پرنده کوچکی سنگی را در دهن داشته باشد دو تا سنگ را هم به پا داشته باشد، به هر جا که زد مرگ قطعی باشد این یک کار غیر عادی است میشود معجزه. منتها معجزه کعبه است معجزه خلیل الهی است ذبیح الهی است، کار ذات اقدس الهی است که میخواهد حریم خود را حرم خود را بیت خود را حفظ کند.
در طی سال، سالانه یک کنگره جهانی داشته باشند به عنوان حج و عمره که آنجا همه از اطراف
مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمیقٍ
[9] جمع بشوند، این میشود یک مکتب آبرومند دقیق حساب شده که مردم در هر عصر و مصری در آن مراکز مذهبی جمع بشوند و گرنه ملتی را شما بخواهی هر هفته یک جا جمع بکنی با جمعیت زیاد، این مقدور نیست، مگر اینکه عقیدتی و فکرتی و دینی و آیینی در درون اینها نهادینه شده باشد که اینها را به آن مراکز دعوت بکند.
دو کار رسمی را در این سوره مشخص کرد: یکی آن نقشه را نقش بر آب کرد، یکی نقاشان را به زمین زد. یکی اینکه فرمود:
أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحابِ الْفیلِ
که اصحاب فیل را چه کرد؟ آن را میفرماید:
وَ أَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْراً أَبابیلَ
تَرْمیهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّیلٍ
. اما کید و نقشه مشئوم آنها را چه کرد؟ فرمود:
أَ لَمْ یَجْعَلْ کَیْدَهُمْ فی تَضْلیلٍ
اینها راهشان را گم کردند
این نقشه را این سیاست مشئوم را آن کار مرموز و باطل را ذات اقدس الهی گم کرد؛ یعنی تضلیل و اضلال از طرف خداست، ضلالت از نقشه است این نقشه گم شد.
گرچه کل جهان مأموران الهیاند مدبّرات تحت امر هستند فرمانبر او هستند، گاهی میفرماید:
وَ أَرْسَلْنَا الرِّیاحَ لَواقِحَ
[10] گاهی هم در جریان شیطان میفرماید:
أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّیَاطِینَ عَلَی الْکَافِرِینَ تَؤُزُّهُمْ أَزّاً
،[11]
إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیاطینَ أَوْلِیاءَ لِلَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ
[12] کسی در کل نظام، کار تکوینی را بدون دستور خدا انجام بدهد مستحیل است
شریعی امر دیگر است که انسان را خدا مختار آفرید و این اختیار از بهترین برکتهای نظام خلقت است و انسانی که مختار است در نظام تشریع که یا حلال بکند یا حرام و این اختیار در دست خداست خدا انسان را مختار قرار داد. انسان مجبور است آزاد باشد یعنی اگر بخواهد کاری را بدون آزادی و بدون اختیار انجام بدهد محال است
آزادی در نهان او نهادینه شده است؛
یک وقت است دست انسان را میگیرند از جایی به جایی میبرند انسان در آنجا مورد فعل است نه مصدر فعل، او فاعل نیست او منفعل است. اما انسان بخواهد کاری را انجام بدهد این محال است که آزاد نباشد. انسان با اختیار خلق شده است لکن این اختیار هم به کف اختیار اوست.
این انسانها که این چنیناند فرمود آنچه در نظام جهان هست، چون اختیار هم به کف اختیار اوست، رهبری کل اینها را با حفظ اختیار، ذات اقدس الهی به عهده میگیرد؛ گاهی بادها را به عنوان عقد نکاح میفرستد
وَ أَرْسَلْنَا الرِّیاحَ لَواقِحَ
؛ گاهی شیاطین را برای تنبیه افراد غیر قابل هدایت میفرستد:
أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّیَاطِینَ عَلَی الْکَافِرِینَ تَؤُزُّهُمْ أَزّاً
،
إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیاطینَ أَوْلِیاءَ لِلَّذینَ
این در بخش کیفر است نه قبل از کیفر؛ بعد از اتمام حجت است نه قبل از اتمام حجت؛ پرندهها هم همین طور هستند.
در نظام تکوین اینها رسالت تکوینی ذات اقدس الهی را دارند امتثال میکنند
وَ أَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْراً أَبابیلَ
که این طیر ابابیل که دسته دسته آمدند
تَرْمیهِمْ
این اصحاب فیل را به سنگریزهای که از سنگ و گِل تشکیل شده است و صبغه سنگی او بیشتر از صبغه گلی اوست؛ لذا هم چسبنده است هم محکم است هم خُرد نمیشود
آنگاه اینها را
کَعَصْفٍ مَأْکُولٍ
قرار داد. یک وقت است که انسان برگی را پیش یک گوسفندی پیش یک حیوان دیگری قرار میدهند، این برگ را این مزروع را و این بوتهها را که پیش او قرار دادند این میخورد و چیزی ته آن نمیماند مگر پوسیدهها و ذرات ریز. آن ذرات ریز و پراکنده و درهمریخته را میگویند «عصف مأکول»؛
ذرات ریزی از این اجرام و اجساد اصحاب فیل بیشتر نمانده است
فَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَأْکُولٍ
.
دیروز اگر طیر ابابیل بود امروز یک حیوان دیگری است یک ذره دیگری است یک ویروس دیگری است که اگر کسی ـ خدای ناکرده ـ بیراهه رفت یا راه کسی را بست و این بیراهه رفتن یا راه کسی را بستن، یک سنت سیئه یک دولت غارتگر شد ممکن است ذات اقدس الهی برای تنبیه و بیدار کردن و آماده سازی آنها برای تعلیم و تربیت آینده به وسیله ویروسی آنها را تنبیه کند و بیدار کند
این تضلیل برای همیشه هست چه اینکه هدایت هم برای همیشه هست.
و امیدواریم ذات اقدس الهی پزشکان عزیز ما، سرمایههای علمی ما، این مجاهدان خط مقدم مبارزه پزشکی ما و سلامت ما را در سایه لطف ولیّاش حفظ بکند و امیدواریم ذات اقدس الهی افکار اینها را هر چه زودتر، هر چه دقیقتر، هر چه بهتر به تشخیص این بیماری و درمان این بیماری و کشف داروی اصیل و ثمربخش این بیماری هدایت بفرماید.