جرعه هایی از تسنیم

خلاصه ای از دروس تفسیر آیه الله جوادی آملی حفظه الله

جرعه هایی از تسنیم

خلاصه ای از دروس تفسیر آیه الله جوادی آملی حفظه الله

تفسیر سوره ضحی جلسه 1 (1398/12/22)

خلاصه

تفسیر سوره ضحی جلسه 1 (1398/12/22)

سوره مبارکه

الضحی

می‌تواند مکی باشد و می‌تواند مدنی؛ چون مطالب مشترک بین این دو شهر را به همراه دارد.

خدای سبحان چون «الدَّانِی فِی عُلُوِّهِ وَ الْعَالِی فِی دُنُوِّه‏»[1] طرزی با مردم سخن می‌گوید که محاورانه باشد؛ منتها آن حکمت را در این حوار ادبی تزریق می‌کند. گرچه دیگران سوگند یاد می‌کنند برای تحکیم دعوای خود و اثبات مدعای خود و مانند آن، ولی سوگند ذات اقدس الهی چنانچه مراراً گذشت به دلیل است نه در قبال بیّنه. منتها این دلیل گاهی شفاف و روشن است؛ نظیر

یس

 وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ

 إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ

[2] که به بیّنه و معجزه که دلیل نبوت است سوگند یاد می‌کند می‌فرماید: به دلیل قسم تو پیغمبر هستی! گاهی هم به اموری سوگند یاد می‌کند که بینه بودن آنها و دلیل بودن آنها نیاز به تأمل دارد.

لیل و نهار دو آیت و دو علامت و نشانه الهی است؛

ذات اقدس الهی صدر و ساقه عالم را آیات خود می‌داند مخصوصاً حرم خود را، مکه خود را که فرمود:

فیهِ آیاتٌ بَیِّناتٌ

.[3]

اگر گفته می‌شود:

وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهَارَ آیَتَیْنِ

،[4] «اللیل آیةٌ و النهار آیةٌ»؛ حمل آیت بر لیل حمل آیت بر نهار از پنج قسم بیرون نیست که چهار قسم آن باطل است و یک قسم آن حق. گاهی یک بنِر مشکی یا بنِر رنگی در جایی نصب می‌شود که این آیت و علامت سوگ یا جشن است این آیت بودن که بر این پارچه حمل می‌شود و می‌گوییم این علامت است، این امر اعتباری است در بعضی از زمان‌ها هست در بعضی از زمین‌ها نیست و مانند آن.

گاهی محمولی بر موضوعی حمل می‌شود که عرض مفارق آن است می‌گوییم این آب سرد است یا این هوا گرم است که حرارت و برودت که بر آب و هوا حمل می‌شوند عرض مفارق‌اند. آیت بودن بر لیل و نهار حمل می‌شود ولی عرض مفارق نیست که گاهی آیت باشد گاهی نباشد، این دو ضلع.

وقتی گفته می‌شود

وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهَارَ آیَتَیْنِ

 یعنی «اللیل آیةٌ و النهار آیةٌ» از سنخ عرض ذاتی نیست نظیر «الأربعة زوجٌ» از این سنخ نیست؛ زیرا گرچه زوجیت اربعه را رها نمی‌کند و عرض لازم است اما به هر حال عرض است در مقام ذات اربعه نیست.

رها نمی‌کند حتماً هر لیلی و هر نهاری آیت حق است، این ضلع سوم هم باطل است.

ضلع چهارم آن است که آیت بودن برای لیل و نهار نظیر ناطق بودن برای انسان باشد بگوییم «الانسان ناطقٌ» که این ذاتی انسان است. آیت بودن ذاتی لیل و نهار به این معنا که جزء ماهیت او باشد و ذاتی ماهوی او باشد نیست؛ زیرا ماهیت بعد از هستی تعیّن پیدا می‌کند. شیئی که موجود است یا انسان است یا غیر انسان، وقتی موجود نباشد نه انسان است و نه غیر انسان.

لذا وقتی «الانسان موجودٌ» را به یک ادیب بدهید می‌گوید «الانسان» مبتدا «موجودٌ» خبر است، ولی وقتی به یک حکیم بدهید می‌گوید «الانسان» خبر مقدم است و «موجود» مبتدای مؤخر است؛ زیرا هستی است که تعیّن دارد هستی اصل است این تعیّنات تابع آن هستی‌اند.

آیت بودنِ لیل و نهار بر ذات اقدس الهی این قسم پنجم است؛ یعنی شب در هستی‌اش آیت حق است، روز در هستی‌اش آیت حق است؛ چون در تمام هویت آیت حق است پس از خود چیزی ندارد فقط نشانه حق و اگر ذات اقدس الهی به لیل و نهار و مانند آن سوگند یاد می‌کند در حقیقت به خودش و به فعل خودش سوگند یاد کرده است.

شب خصیصه‌ای دارد که سوگند او «علی حده» است که

إِنَّ ناشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قیلاً

.[5]

گاهی در سوگند لیل را بر نهار مقدم می‌دارند گاهی نهار را بر لیل. در بحث قبلی سوره‌ای که به نام «لیل» بود

وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشی

 وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّی

[6] اول لیل بود. در سوره‌ای که به نام «ضحی» است اول ضحی است بعد لیل. قبلاً هم ملاحظه فرمودید اینها چون زمین کروی است و به دور شمس حرکت می‌کند و با انتقال وضعی آن، لیل و نهار است، لیل و نهار یعنی لیل و نهار! یعنی باهم، هیچ کدام مقدم بر دیگری نیستند.

زمان را این حرکت تولید کرد، حرکت شش امر می‌خواهد یکی از امور شش‌گانه حرکت زمان است، این زمان با حرکت هست.

اینها باهم هستند؛ لکن هر کدام از این دو آیت و علامت خصیصه‌ای دارند که باعث سوگند یاد کردن است.

خصوصیت روز در آن روشن بودنش است مخصوصاً حالت ضحی. خصوصیت شب در تاریک بودنش است مخصوصاً در آن بحبوحه شب که هم از طلوع گذشته و هم غروب نیامده و مانند آن؛

آن بحبوحه شب که تاریک می‌شود برای آرامش و آسایش آماده است، در آن وقت که همه خواب هستند و آرام، رابطه بین عبد و مولا می‌تواند قوی باشد چون هیچ چیزی مانع نیست

وَ الضُّحی

‏ آن حالت برجستگی روز. نفرمود «و اللیل» فرمود:

وَ اللَّیْلِ إِذا سَجی

؛ مادامی که پرده تاریکی را روی اشیاء و امور پهن کند و همه را این ظلمت در بر بگیرد

از وجود مبارک امام باقر(سلام الله علیه) رسیده است که ذات اقدس الهی حق دارد به هر چیزی از مخلوقات خود سوگند یاد کند چون مخلوق او آیت اوست و جلوه اوست و او را نشان می‌دهد و لاغیر! مخلوق خدا هیچ چهره‌ای و اساسی ندارد مگر ارائه حق؛ چون آیت بودن طبق این اضلاع پنج‌گانه، ذاتی هویت اشیاء است؛ اما دیگران حق ندارند سوگند یاد کنند مگر به ذات اقدس الهی.

بعد از گذشت مدت کوتاهی که وحی آمد این سوره نازل شد که

وَ الضُّحی

 وَ اللَّیْلِ إِذا سَجی

 ما وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ ما قَلی

 خدا تودیع نکرد خداحافظی نکرد وداع نکرد تو را رها نکرد، دشمن تو هم نیست بی‌مِهری هم ندارد. این کلمه «وداع» در برابر جمع است روزی که با هم‌اند جمع هستند مثل خود این کلمه جمع که «جیم و میم و عین» متصل است. در روز تودیع و خداحافظی مثل خود کلمه «وداع» که «واو و دال و الف و عین» از هم جدا هستند، این جدایی با وداع یاد می‌شود که کلماتش از هم جدا هستند آن باهم بودن و دور هم بودن جمع یاد می‌شود که سه حرفش باهم متصل‌اند.

هیچ زوالی ندارد که پایان است که آن آخرت است برای تو خیر است از دنیا

وَ لَلْآخِرَةُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الْأُولى

‏ که به تو آخرت داده است؛ منتها رسیدنش بعد است وگرنه هم‌اکنون تو موفق به آخرت هستی و اگر مورد مهر ذات اقدس الهی نبودی آخرت و بهشت ابد به تو نمی‌داد آن بخش ابدی تو را تأمین کرده است؛ بنابراین هیچ دشمنی، هیچ تودیعی، هیچ خداحافظی، هیچ بی‌مهری و هیچ کم‌مهری در کار نیست.

بعد هم طولی نمی‌کشد که

وَ لَسَوْفَ یُعْطیکَ رَبُّکَ فَتَرْضی

 چیزی به تو عطا می‌کند که به رضوان بار یابی، راضی بشوی، کم‌کم زمینه رهتوشه

راضِیَةً مَرْضِیَّة

[12] را فراهم بکنی، چون دارای نفس مطمئنه هستی. آن قدر به تو عطا می‌کند که راضی بشوی، چیزی به تو عطا می‌کند که مورد رضای تو باشد

وَ لَسَوْفَ یُعْطیکَ رَبُّکَ فَتَرْضی

.

فرمود همان طوری که در گذشته تو را مورد مهر و صفا و وفای خاص خود قرار داد در آینده هم این چنین است.

اما درباره گذشته، گرچه در قوس نزول وجود مبارک پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) صادر اول بلکه ظاهر اول است، یک؛ و اهل بیت(علیهم الصلاة و علیهم السلام) نور واحد هستند که اگر «اوّل مَا خَلَقَ الله نُورُ نَبِینَا(صلی الله علیه و آله و سلم)»[13] یا «نور جدّنا» آنجا مسئله اهل بیت(علیهم السلام) که نور واحد هستند مخصوصاً درباره حضرت امیر(سلام الله علیه) که آیه:

وَ أَنْفُسَنَا وَ أَنْفُسَکُمْ

[14] نشانه قُرب ناگسستنی و پیوند ناگسستنی اهل بیت مخصوصاً وجود مبارک حضرت امیر(سلام الله علیهم) نسبت به ذات مقدس پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) است اینها همه بیانگر تحکیم پیوند است که

ما وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ ما قَلی

.

لکن فرمود شما از نظر ظاهر بررسی کنید دشمنان شما هم بدانند شماتت‌گران شما هم بدانند

أَ لَمْ یَجِدْکَ یَتیماً فَآوی

 تو را بی‌سرپرست یافت؛ چون وجود مبارک حضرت مادامی که متولد نشده بود پدر را از دست داد، مادامی که دو ساله بود مادر را از دست داد، فوز و فیض پدر و مادر را نچشید اما ذات اقدس الهی به خوبی او را پروراند، این یتیم را مأوا داد در تحت تدبیر عمویش و جدّش عبد المطلب اینها او را حمایت کردند خوب پروراندند.

انسان که موجود ممکن است طبعاً نیازمند به هادی است؛ صریحاً به وجود مبارک حضرت فرمود من این کتاب آسمانی را به تو آموختم و گرنه تو

مَا کُنتَ تَدْرِی مَا الْکِتَابُ وَ لاَ الْإِیمَانُ

 نمی‌دانستی قرآن یعنی چه، کتابت یعنی چه، کتاب یعنی چه، ایمان یعنی چه؛ ما این حرف‌ها را به تو فهماندیم در اثر اعجاز و پیوند ناگسستنی خلق با خالق اینها را به تو فهماندیم تو دوران یتر و یتیمی خود را در کمال عقلانیت گذراندی، ما مربی تو بودیم ما معلم تو بودیم ما وسیله را فراهم کردیم

ما به تو قرآن دادیم ایمان را یاد دادیم تو ایمان آوردی. «آمَنَ» یعنی «دَخَلَ فی المأمَن»، تو وارد مَأمن شدی؛ منتها دخول در مَأمن، داشتن اعتقاد است وگرنه «آمَنَ» به معنای «إعتَقَدَ» نیست، مؤمن به معنی معتقد نیست، مؤمن یعنی وارد آن مدخل أمن و قلعه أمن شد؛ لذا وجود مبارک امام رضا(صلوات الله و سلامه علیه) آن حدیث معروف را نقل کرد که حضرت فرمود: «کَلِمَةُ لا إِلَهَ إِلا الله حِصْنِی فَمَنْ قَالَهَا دَخَلَ حِصْنِی»؛[15] اگر کسی «لا اله الا الله» بگوید مؤمن است، «آمَنَ» یعنی «دَخَلَ فی المَأمَن» یعنی داخل در این حصن شد.

البته ضلالت به این معنا که ـ معاذالله ـ او بیراهه رفته بود راه توحید را نگرفته بود این چنین نیست! همان ضلالت به این معنا که انسان در مقام ذات خود این حرف را ندارد به عنایت الهی این حرف‌ها را پیدا می‌کند.

وَ وَجَدَکَ عائِلاً فَأَغْنى

 او را نیازمند و محتاج یافت و وسیله بی‌نیازی تو را فراهم کرد؛ گرچه به حسب ظاهر عمو و جدّ و امثال اینها کوشیدند تا او را از رنج یتیمی به در آوردند، اما در حقیقت آنچه اثربخش بود ورود خود حضرت در قلعه ایمان بود.

«غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»

 

[1]. الصحیفة السجادیة، دعای47.

 

[2]. سوره یس، آیات1 ـ 3.

 

[3]. سوره آل عمران، آیه97.

 

[4]. سوره إسراء، آیه12.

 

[5]. سوره مزمل، آیه6.

 

[6]. سوره لیل، آیات1 و 2.

 

[7]. سوره یس، آیه40؛ ﴿لاَ الشَّمْسُ یَنْبَغی‏ لَها أَنْ تُدْرِکَ الْقَمَرَ وَ لاَ اللَّیْلُ سابِقُ النَّهارِ.

 

[8]. سوره فلق، آیه3.

 

[9]. سوره لیل، آیه1.

 

[10]. سوره مزمل، آیه6.

 

[11]. سوره شمس، آیه4.

 

[12]. سوره فجر، آیه28.

 

[13]. ر.ک: بحارالانوار، ج15، ص28؛ «فَأَوَّلُ‏ مَا خَلَقَ نُورُ حَبِیبِهِ مُحَمَّدٍ(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم) ... خَلَقَ اللَّهُ تَعَالَی نُورَ نَبِیِّنَا مُحَمَّدٍ(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم)».

 

[14]. سوره آل عمران, آیه61.

 

[15]. عیون الاخبار، ج 2، ص 134؛ بحار الانوار(ط ـ بیروت)، ج49، ص127.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد