جرعه هایی از تسنیم

خلاصه ای از دروس تفسیر آیه الله جوادی آملی حفظه الله

جرعه هایی از تسنیم

خلاصه ای از دروس تفسیر آیه الله جوادی آملی حفظه الله

چکیده تفسیر سوره بیّنه جلسه 2 (1399/01/08)

چکیده  

تفسیر سوره بیّنه جلسه 2 (1399/01/08)

این

لَمْ یَکُنِ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ وَ الْمُشْرِکینَ مُنْفَکِّینَ حَتَّی تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ

 بیان سنت الهی است.

ذات اقدس الهی جریان هدایت هر موجودی را به مقصد به عهده گرفت مخصوصاً انسان را

رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَی کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَی

هر چه لازمه کمال او بود به او عطا کرد.

هر چه کمال اوست به او داد.

کمال انسان در هدایت به مبدأ و منتها و پایان کار و مانند آن است

و این تکمیل نسبت به ذات اقدس الهی «یجب عن الله» است و نسبت به مردم «یجب للناس» است

یعنی مردم اگر بخواهند به مقصد برسند دو ضرورت در کار است: یکی حتماً از طرف خدای سبحان باید رهبری بشود،

تا اینها بدانند از کجا حرکت کنند به کجا برسند.

انسان مثل یک مسافری است که در بین راه او را پیاده کردند، نه از گذشته ازلی خود باخبر است نه از آینده ابدی خود. او نه می‌داند که از کجا آمده و نه می‌داند که بعد از مرگ کجا می‌رود

بدون وحی و نبوت

مردم از کفر و شرک ممکن نیست دست بردارند الا به عنایت الهی؛

حالا آن عنایت الهی گاهی مستور است، گاهی مشهود

این

لَمْ یَکُنِ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ وَ الْمُشْرِکینَ

 کافر اعم از کلیمی و یهودی و ترسا و مشرکین اینها محال است که مؤمن بشوند «الا بالبینة» که

رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ یَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً

. حالا که

رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ یَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً

 آمد امتناع برطرف شد می‌توانند منفک از گمراهی باشند و می‌توانند نباشند.

هیچ کافر و هیچ مشرکی ممکن نیست دست از کفر و شرک بردارد «إلا بالوحی و النبوة»

اینها   دو گروه بودند یک تعداد که یک سطحی از اندیشه و فکر داشتند اینها یک سلسله استدلال‌های خلط بین تکوین و تشریع داشتند و سطح دیگر که اکثری آنها بودند آنها هم منطقشان این بود در قبول و نکول دو تا حرف داشتند؛ در نکول که می‌خواستند نپذیرند می‌گفتند

ما سَمِعْنا بِهذا فی آبائِنَا الْأَوَّلینَ

 نیاکان ما که این کار را نکردند ما هم نمی‌کنیم! در قبول می‌گفتند:

إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا

[8] که این کار را می‌کردند و آباء ما این کار را می‌کردند ما هم می‌کنیم. سند قبولشان

إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلَی

 کذا است، دلیل نکول آنها

ما سَمِعْنا بِهذا فی آبائِنَا الْأَوَّلینَ

 بود.

این محور قبول و نکول و تصدیق و تکذیب جاهلیت است.

اما آنها که یک مقدار روشن‌تر بودند، روشن‌فکر نما بودند نه روشن‌فکر؛ می‌گفتند که خدای سبحان علیم محض است، یک؛ قدیر محض است، دو؛ از کار ما باخبر است، سه؛ اگر این کار بد باشد جلویش را می‌گیرد، چهار؛ چون جلویش را نگرفت پس این کار حق است، پنج؛ اینها بین تکوین و تشریع خلط کردند

که خدای سبحان می‌داند که ما این کارها را انجام می‌دهیم.

اما ذات اقدس الهی آمد تحلیل کرد فرمود مردم اگر بخواهند از کفر و شرک دست بردارند ایمان بیاورند هیچ راهی نیست الا رهبری غیبی. وقتی رهبری غیبی آمد آن امتناع برطرف می‌شود، وقتی امتناع برطرف شد مردم مختار هستند یا قبول یا نکول.

یَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً

 او مطهَّر از نفس است در برابر کمال؛ مطهَّر از عیب است در برابر سلامت؛ مطهَّر از نقد است در برابر اتقان علمی. او مطهَّر است از هر نظر؛

این رسول که صحف می‌خوانند در این صحیفه‌ها نوشته‌هایی است که قیّم است، هم قائم بالحق است هم مقوّم حق است، هم خودش حق است هم محقق است، هم متحقق‌پرور است.

این کتابی که برهانی است و نقدپذیر نیست از نقص و عیب منزه است «حقٌ فی نفسه، محققٌ لغیره، متحقق» از نظر پرورش شاگردان عامل عالم عادل.

این قیّم است، هم قائم به نفس است هم مقوّم دیگری، این را می‌گویند کتاب قیّم. هم خودش اشکال ندارد هم اشکالات دیگری را می‌تواند حل کند.

دین

قائم به حق است، مقوّم جامعه است، دین جامعه را نگه می‌دارد او قیّم است قائم به نفس است مقوم جامعه است. جامعه برای اینکه نترسد و نلرزد و بیراهه نرود و راه کسی را نبندد یک قیّم می‌خواهد و آن مکتب است. این مکتب و عقیده در انسان آن گره را به همراه دارد؛

ما یک عقل نظری داریم که معیار اندیش‌ورزی انسان است

و بحث‌های علمی را به عهده دارد. یک عقل عملی داریم که

محصول عقل نظری را در بخش اراده، تصمیم‌سازی، تصمیم‌گیری، نیت، اخلاص، عمل و ایمان می‌کند.

در بخش عقل نظری وقتی محمول برای موضوع و موضوع صاحب این محمول شناخته شد بین این موضوع و محمول گره می‌خورد که قضیه را می‌گویند عقد.

این گره به وسیله «هو» در عربی که می‌گویند «زید هو قائم»، به وسیله «است» در فارسی می‌گوییم «زید ایستاده است، زید عالم است» این «است» مثل گرهی است که محمول را به موضوع گره می‌زند این کار عقل نظری است با اندیشه و با انگشتش این کار را می‌کند.

رز عقیده از عقد جداست عقد ربط بین موضوع و محمول است، عقیده آن است که عصاره این قضیه به جان گره بخورد

این کار انگیزه است به دست توانای عقل عملی است که «مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَان وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجنان».[15]

این عقل عملی اگر سالم باشد

توانمند است؛

عصاره عقل نظری را با جان خود گره می‌زند می‌شود عقیده، آن وقت ما عالم بی‌عمل نداریم.

ولی اگر عقل عملی در اثر

وَ قَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا

 افتاده باشد و لرزان باشد و نتواند عصاره عقل نظری را به جان خود گره بزند و عقد را به عقیده برساند و معتقد بشود می‌شود عالم بی‌عمل.

باید هر دو بخش کامل باشد، هم خوب بفهمد هم خوب به جان خود آن فهمیده را گره بزند عقد را به عقیده تبدیل کند.

 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد